آرشیو برایژوئن, 2008
{ ژوئن 27, 2008 @ 10:00 ق.ظ }
·
{ 1383 }
{ }
·
{ }
اين نشاني من است
روي ديوار كوچه به نام خودم شدهام
بي آن كه خواب باشم، شيرين!
شهيد شدن مثل انواع كاكائوست
ماندن اينجا كنار صفحه كليد، قهوهي تلخ
مثل باران اسيدي
كه رنگها شسته شده باشد
نامي نباشد بر شهري
و همه رفتند باشند هواخوري
همين زنده بودن بزرگترين مرض ماست
و ما فكر ميكنيم
آنطور كه بايد نيست
نيست
هيچ نيست
حتي وسط اين شعر هم، خمپاره
دريا موجه كاكا
يادم ميرود برادرم آث ميلان را
و كدام موج پيتزاي مكزيكي مرا به اوج برد
چند شنبه بود.
صدا بود
زنگ مدرسه كه خورد گفتم الو
و توي بلندگو هنداونه و آزادي
شعر ميگفتم؛ براي يك دوست كه تا هست،
هست
مرده و ديوانه شدن ، مزه
اما هيچ چيز مثل اين بازي قديمي نميدهد
تفنگ چوبيات را بردار سانچو!
داريم ميجنگيم كه كاري كرده باشيم
لبخند بزن رزمنده!
اين چيز همانقدر كه فكر ميكني مسخره است
تو هستي
و چند بهانهي كوچك وخوب ديگر
دوست دارم
و
د ستهايي كه نميتواند از قطار بيرون بيايد
حتي وقت غرق شدن
حرف بزند و بگويد
همه آن چيز شعر است و هويج ميوه خوشمزهاي ست.
5/7/1383
{ ژوئن 26, 2008 @ 10:37 ق.ظ }
·
{ 1382 }
{ Tags: دوستت دارم, زن }
·
{ }
«خيلي بيشتر از اين دو واژه ي لوس دوستت دارم
دوستت دارم»
نوشته پشت كارتي كه
رويش خر وگوسفندي با لبخندي به سبك ژكوند
پسري كه نشسته جايي به انتظارِ
دختري كه ايستاده رو به آينه
فكر مي كند
و اين منم دختري تنها در آستانه ي زن
ـِ
مردي كه مي آيد از آن سوي آب ها
با لبخند هاي لعنتي
به شعر شاعري كه مي داند
عشق دروغ عجيبي ست كه بايد زندگي اش كرد.
گراش. تيرماه 1382
{ ژوئن 25, 2008 @ 8:09 ق.ظ }
·
{ 1379 }
{ }
·
{ }
مثل يك گرجه له شده
دوستم رفت زير ماشين
يك شعر در رثاي او نوشتهام
همين شعر
گراش 22/1/79
{ ژوئن 24, 2008 @ 10:20 ب.ظ }
·
{ 1382 }
{ }
·
{ }
حالم از همه به هم می خورد
می خواهم عق بزنم روی ميز
خودم را از
تو كه آن گوشه نشسته ای حرف نمی زنی نمی زنی نمی زنی
تو كه می زنی می زنی می زنی
داد داد داد
يك شعر به من
و رفت
تمام شد
آن چه شكسته، ريخته
من روی ميز شوروی هستم
تو سويس
آزاد و زيبا
تو سوسيس
حالم از تو كه سوسيس
از تو كه مهربان
از تو لبخند
می خورد به هم موج
اين ساحلِ فاضلاب گرفته
خورشيد چشم هايم افتاده آن گوشه
تو خواستی برنزه شو
شو شو شو
اين فيلم ها به درد عمه ات می خورد
خاله بازی نيست
خودم را ريخته ام اينجا، خودت را بدار
تمام می شود
محال نيست، حالم است
كه اين طوری
چه طوری؟
چه طوری؟
سوال هايت را بريز توی سطل آشغال
يك ليوان فاضلاب دريا هم رويش بزن
بزن بزن بزن
ها
خوب دارد به هم می خورد
خوب
خيلی لجن كثافت باحال
خوب
خيلی خوب
سه نقطه بگذار و بگذر
من بچه خوبی نيستم
بزرگ شده ام و بلدم تلفن بزنم
بگويم:
نگو
زنگ می خورد زنگ ، ز ز ز
مهلت تمام می شود هميشه
خاموش كن آن پدرسگ را
دارم خودم را باز می كنم
29/3/1382