حالم از همه به هم می خورد
می خواهم عق بزنم روی ميز
خودم را از
تو كه آن گوشه نشسته ای حرف نمی زنی نمی زنی نمی زنی
تو كه می زنی می زنی می زنی
داد داد داد
يك شعر به من
و رفت
تمام شد
آن چه شكسته، ريخته
من روی ميز شوروی هستم
تو سويس
آزاد و زيبا
تو سوسيس
حالم از تو كه سوسيس
از تو كه مهربان
از تو لبخند
می خورد به هم موج
اين ساحلِ فاضلاب گرفته
خورشيد چشم هايم افتاده آن گوشه
تو خواستی برنزه شو
شو شو شو
اين فيلم ها به درد عمه ات می خورد
خاله بازی نيست
خودم را ريخته ام اينجا، خودت را بدار
تمام می شود
محال نيست، حالم است
كه اين طوری
چه طوری؟
چه طوری؟
سوال هايت را بريز توی سطل آشغال
يك ليوان فاضلاب دريا هم رويش بزن
بزن بزن بزن
ها
خوب دارد به هم می خورد
خوب
خيلی لجن كثافت باحال
خوب
خيلی خوب
سه نقطه بگذار و بگذر
من بچه خوبی نيستم
بزرگ شده ام و بلدم تلفن بزنم
بگويم:
نگو
زنگ می خورد زنگ ، ز ز ز
مهلت تمام می شود هميشه
خاموش كن آن پدرسگ را
دارم خودم را باز می كنم
29/3/1382