بله! دلیلی می‌خواهد که

اين نشاني من است
روي ديوار كوچه به نام خودم شده‌ام
بي آن كه خواب باشم، شيرين!
شهيد شدن مثل انواع كاكائوست
ماندن اينجا كنار صفحه كليد، قهوه‌ي تلخ
مثل باران اسيدي
كه رنگ‌ها شسته شده باشد
نامي نباشد بر شهري
و همه رفتند باشند هواخوري
همين زنده بودن بزرگترين مرض ما‌ست
و ما فكر مي‌كنيم
آن‌طور كه بايد نيست
نيست
هيچ‌ نيست
حتي وسط اين شعر هم، خمپاره
دريا موجه كاكا
يادم مي‌رود برادرم آث ميلان را
و كدام موج پيتزاي مكزيكي مرا به اوج برد
چند شنبه بود.
صدا بود
زنگ مدرسه كه خورد گفتم الو
و توي بلندگو هنداونه و آزادي
شعر مي‌گفتم؛ براي يك دوست كه تا هست،
هست
مرده و ديوانه شدن ، مزه
اما هيچ چيز مثل اين بازي قديمي نمي‌دهد
تفنگ چوبي‌ات را بردار سانچو!
داريم مي‌جنگيم كه كاري كرده باشيم

لبخند بزن رزمنده!
اين چيز همان‌قدر كه فكر مي‌كني مسخره است

تو هستي
و چند بهانه‌ي كوچك وخوب ديگر
دوست دارم
و
د ست‌هايي كه نمي‌تواند از قطار بيرون بيايد
حتي وقت غرق شدن
حرف بزند و بگويد
همه‌ آن چيز شعر است و هويج ميوه‌ خوشمزه‌اي ست.
5/7/1383

نوشتن دیدگاه