بایگانیِسپتامبر 30, 2008

B

من چقدر حالا اَم
و اين صفحه چقدر سفيد
بی که شروع شود
برای شعر ناتمام دستی تکان بده
خداحافظ، بايدِ سختی‌ست.

شمایید؟

منم كه مي‌گويم

 منم

چقدر دلم مي‌خواهد تو باشم

بودم

ديگر اين سيم تلفن پيچك انگشت‌هايم نمي‌شد

مثل همين صدا كه دارد

لبخند مي‌زند و مي‌پيچد

توي كوهي كه منم

و تازه ياد گرفته‌ام آتش‌فشان بودن

واژه تازه‌اي هم نياورده‌اي

همان حرف‌هاي هميشگي پول تلفن‌مان را زياد مي‌كند

و كتري روي اجاق مي‌مانم تا

تا يك روز كه برايم چاي بياوري