شمایید؟

منم كه مي‌گويم

 منم

چقدر دلم مي‌خواهد تو باشم

بودم

ديگر اين سيم تلفن پيچك انگشت‌هايم نمي‌شد

مثل همين صدا كه دارد

لبخند مي‌زند و مي‌پيچد

توي كوهي كه منم

و تازه ياد گرفته‌ام آتش‌فشان بودن

واژه تازه‌اي هم نياورده‌اي

همان حرف‌هاي هميشگي پول تلفن‌مان را زياد مي‌كند

و كتري روي اجاق مي‌مانم تا

تا يك روز كه برايم چاي بياوري

نوشتن دیدگاه