آزادی اسم بزرگ توست

در خردادی چنین خرداد

پر از دهشت هشت

شهری چون همیشه

این بار با پوست ترک خورده

مترو استفراغ می‌کند

و من در خیابان بالا می‌آیم

رد من از پیاده‌رو به تو نمی‌رسد

بر آسفالت آدم‌ها و تو روی سیاهی قدم می‌گذارید

و من تماشاچی نطفه‌ی تاریخی هستم که دارد از خون بسته می‌شود

در پیاده‌رو

صدای من از گلوی خلق می‌آید و خاموشم

در پیاده‌رو

باید از کنار خودم‌ها که شاید یکی از آن‌ها تو باشی، بگذرم

از پیاده‌رو

در گلوله‌ی تفنگ‌ها شاید، شاید اسم تو بود

که می‌خواست به قلبم برسد

چیزی عوض شده است و از پیراهن دیروزم بیرون ‌افتاده‌ام

شب‌های بی‌ستاره‌ی شهر با صدا آذین بسته

و شاید که ماه تنها بادکنکی رنگ شده باشد

چون تمام واقعیت‌ها

با صفحه‌های وبلاگم پیر می‌شوم

پشت میز

پرتاب همه چیز به سرخوردگی سنگین

شین شین شیشه‌ها در شعرم

صدایی که رعشه را چون آبشار به تن‌ام می‌ریزد

بی اسم کوچک تو

چقدر همه‌ي این چیزها گنگ است

قفل شده‌ام در درهای بسته به آرامش

 

به خیابان بی‌مسمی،

به خیابان بی‌تو

برمی‌گردم

۱ دیدگاه »

  1. [...] است. تصویری که ما از مقاومت داریم اینطور ثبت می‌شود: آزادی اسم بزرگ توست و 12. نمی‌دانم چرا یاد این شعر از لنگستون هیوز افتادم. [...]


{ خوراک RSS دیدگاه‌های این نوشته} · { شناساگر دنبالک }

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.