زندگی خانوادگی

تکرار دل‌انگیز دوست‌ات دارم بدون کلمه؛ بدون بوسه
در دست من هر صبح کیسه‌های زباله، به جای دست تو
هر صبح دل‌انگیز، دل‌انگیزتر از صبح دیروز، دل‌انگیرِ دل‌انگیز
به امید ظهری که بوی تو می‌دهد
آغشته با بوی پیاز داغ
در آشپزخانه که حجله‌ی بی‌آذینی است
تا شلوغی اتاق خواب
حتی اگر تو سر بر بالشت دیگری داری
لایکم کن
که قرمزی لایک‌ات به رگ‌هام خون می‌دواند هنوز
و من در امتداد روز؛ دست بر حرف دیگری دارم همچنان
به جز دال‌های اول «دوست‌ات دارم»
بدون کلمه، عشق به سختی تلفظ سپندارمذگان است
بدون بوسه لب‌هام به خشکی کاکتوس‌های لب پنجره
با همه‌ی این‌هاست که کلید در قفل می‌چرخد
همین که تو لبخند بزنی
برای زیستن کافی است
با نسیمی که از گذر تو می‌وزد
هوای خانه خوب است
حتی گاه اگر تو طوفان کنی، یا من
و گاه که باران می‌شوی و من نمی‌بینم
هوای خانه خوب است
با همین برف روی سرم، همین شکم برآمده، همین خروپف
به خواب می‌رویم

تیرماه ۱۳۹۶

 

Advertisements

صله‌ی رحم

به خشم بیاویزم چون چوبه‌ی دار خویش

به مهربانی مثل قرص

آرایش کنم با گلوله‌ای، با گوشواره‌های قرمزی، روی چهره‌ام

بیافتم از زندگی به آغوش خاک خنگ

در رگ‌هام آبی از جنون

در سرم سنگ، در دستم سرم، در سرم سم

اسب‌های بی‌شیهه به ملاقاتی آمده‌اند

روبانده‌ام صورت‌های روبه‌رو را از یاد

جز فراموشی چه چیزی مرا برمی‌گرداند به خیال تخت

جز خاموشی چگونه می‌توانم صله‌ی رحم‌ام را بزایم؟

Aleph747png_Page2

لبه

به آیینه تف بیاندازم و تمیز کنم خودم را از تصویر
به واژه بیاویزم که شعری بزاید
هیچ اتاقی طاقت ماندنم را ندارد.
در بالکن رو به شعر
بر لبه‌ی معنا ایستاده‌ام با واژه‌ای دراز بر لب
پریدن به عمق فهمیدن؟
متلاشی شدن از سختی واقعیت
چرا به فعل نمی‌رسانی‌ام از حرف؟
ای گنگ

لبه- شعری از محمد خواجه‌پور
لبه- شعری از محمد خواجه‌پور

شزع

 

تمثیل‌های مصلوب به زیبایی

کلمات پیچیده در بی‌معنایی

انگشت‌های واژه مشت می‌شود بر دهان سکوت

سرخ می‌دود در سیاهی شب به شکل خون

دستِ‌ گنگ از نوشتن

به رختخواب می‌رود

کلمه نمی‌افتد بر کفن دستمال کاغذی

 

جنین یک شعر دیگر در جوی خیابان

صبح شنبه است

 

آبان ۱۳۹۳- الف ۷۰۷

Shazh