صله‌ی رحم

به خشم بیاویزم چون چوبه‌ی دار خویش

به مهربانی مثل قرص

آرایش کنم با گلوله‌ای، با گوشواره‌های قرمزی، روی چهره‌ام

بیافتم از زندگی به آغوش خاک خنگ

در رگ‌هام آبی از جنون

در سرم سنگ، در دستم سرم، در سرم سم

اسب‌های بی‌شیهه به ملاقاتی آمده‌اند

روبانده‌ام صورت‌های روبه‌رو را از یاد

جز فراموشی چه چیزی مرا برمی‌گرداند به خیال تخت

جز خاموشی چگونه می‌توانم صله‌ی رحم‌ام را بزایم؟

Aleph747png_Page2

Advertisements
ارسال شده در 1387

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s